خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۱۴ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۰۲

بار سفر میشه یار سفر!

به نام خالق لبخند ها

همه روز خوبه ها

میرسه به این شب لعنتی همه چی خراب میشه

هی نگا میکنم شاید کسی باشه بتونم این جمله رو یراش سند کنم:

تنهایی خیلی اذیتم میکنه!

دلم بغل میخواد!

ولی هیچ کسی نیست که اینو براش تایپ کنم

فرناز هستا..ولی نمیشه تایپ کرد باید ویس یدم..تازه بعدشم که بگمم هیچ فرقی نمیکنه!

اون بیچاره چیکار میتونه کنه

این روزا با ادمای معدودی حرف میزنم و کل حرفامم حول مسخره ای میچرخه

از تابستون متنفرم!

همیشه متنفر بودم!

تنهایی ادم تابستون n برابر میشه

چرا اذر نمیرسه اخه؟!اذر...!نه به خاطر اینکه متولد اذرم نه..من عاشق این ماهم...همه چی توش قشنگه..مه خیلی دیره نه خیلی زود...

ولی برعکس از شهریور متنفرم!چون واسه هر کاری یا زوده یا دیر...

امروز بار و بندیل میبستم!اره زوده ولی....باید میبستم تا دلم اروم شه

انگا هنوزم باور ندارم ک قراره نباشم چند ماهه دیگه اینورا!

اینکه با غرغر های مامان بیدار شم و ظهر بوی غذای دلبررانه ی لعنتیش بپیچه تو بینین!

یا موقع غذا اون نصیحت های همیشه تکراری احسان رو بشنوم

یا به بابا بگم ریشات دراومده ها زود بزن من از ریش بدم میاد!

عصرا باهاش برم بیرون و رفیق پایه ام باشه

هنوز باور ندارم چند ماه دیگه بجای دعوا با مامانم سر دسشویی رفتن باید باn نفر ادم تو خوابگاه بحث کنم که باید زود بیام بیرون!

اصن اونجا شباش چه شکلیه؟ بازم مث اینجا میشنیم به این سوال فک کنم که یه روزی یکی پیدا میشه که شاید بیشتر از اون دوسش داشته باشم؟؟؟

من دنبال قرار بودم...الانم دارم همینکارو میکنم

ماها هممون دقیقا جایی هستیم که همیشه دوس داشتیم یه روزی باشیم

ولی اروم نیستم!

بیقرار و کلافه ام

کلافه ام از این تنهایی...و این تنهایی اندازه ی هیچ کسی نیس که تنش کنم...

دلم بغل میخواد یه بغل که حل بشم توش..که اروم بشم...

یادش بخیر اون روزهام رو...

ادم وقتی میخواد جمع کنه بره دوس داره اتاقشو بار بزنه با خودش برداره ببره...اما نمیشه

پس بادم سروع میکنه به جا گذاشتن چیزایی که شاید یه روزی نفسش به نفسشون بند بود...

مسخره اس بگم حس میکنم دار قالیم ناراحته از رفتنم؟!

هی دلبری میکنه که بمونم پیشش...حتی دیوار ها هم همینو میخوان

این تخت هر شب گریه میکنه!

و دو تا چشم سبز که میگه پس من چی؟!

من عاشقشم میدونی؟!

ولی خب باید فرار کنم!انقد برم برم...انقد دور بشم که حتی دست خودمم به خودم نرسه

برم گم شم تو شلوغی...که هیچ کی پیدام نکنه...

دلم گرفته از روزگار...که هی میخواد به رخم بکشه نبودتو...

باش تا لااقل بهار اید...!

نیستی اما..خیلی وقته نیستی..

چرنبات تمومی نداره مخصوصا وقتی ساعت ٢ شب رو نشون بده...

شب خوش

۹۶/۰۶/۱۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی