خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۱:۵۸

گم و گور!

انقد حالم بده که فقد دارم دعوا میکنم

حتی کسی بهم میگه سلام هم باهاش دعوام میشه

حالم بده سر زندگیم

سر اینده ام...

انگار این اینده لعنتی یه قماره...

انگار باختم...ارزوهامو...رویا هامو باختم...

اواره ام...رو اواره ی ارزو هام نشستم و دارم مثه یه زن شلیته دعوا میکنم

دیگه حتی منتظر معجزه هم نیستم...

دیگه حتی اون روزنه نور کوچیکه رو هم نمیبینم

من با این افراد و با این طرز فکر و این طز زندگی به جنون بیشتر میرسم تا به ارزو هام

از اون موقعه که میفهمم سعی داشتم خودمو مثه اونا کنم...

نمیشد نمیتونستم

لج کردم 

خرابکاری کردم

خوب شدم

مهربون شدم

عالی شدم

هیچ کدومش فایده نداشت

هیچ کدومش اثر نکرد که مبینا بتونه مبینا شه

هر بار گفتم بیام بشینم حرف بزنم...توضیح بدم...شاید درست شد...شاید منطق همو فهمیدیم..هر بار گند زدم

گند بعدی بزرگ تر از گند قبلی

شب با گریه بخواب صب با گریه پاشو

اینا همون روزایی که از بچگی واسشون نقشه میکشیدم که ۱۸ سالگی لعنتی رو چطوری روزو شب کنم!

چقد میگفتم حتما گواهینامم دستم...

دوست داشتم کار کنم...

دانشگاه خوب برم

با دوستام بگردم...

چقد واسه این تابستون لعنتی برنامه داشتم

چقد ارزو...

خدایا همش له شده...

این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است!

اینکه با اون مفهوم قشنگ خانواده فقد دعوا کنی...حتی بابات هم دیگه پیشت نباشه..بابایی که همیشه بود...حتی اگه دنیا نبود

سخته انقد جون بکنی خوب باشی...انقد جون بکنی ابروشون اول باشه بعد بیان و هر چی بود ببندن پات و برن...

ناهید شاید تنها کسیه که الان هست...رو به روم نیست...

همیشه از تابستونا نفرت داشتم و دارم...همیشه تابستونا با دعوا میگذره

چراشم میدونم!چون من دوست دارم خوش باشم و خوش بگذرونم ولی اونا میگن که تو دختری و نمیشه...

چراش اینه که تابستونا بیشتر از همیشه با خانواده ام!از یه تایمی دیگه که رد کرد این بودنه میرسه به دعوا!فرقی نداره کی باشه

مامان باشه

بابا باشه

داداش باشه

دوست باشه

عشق باشه

هر کی که باشه نمیتونه بیشتر از یه مدتی کنار من دعووم بیاره

من انقد گندم که فقد گند میزنم

مامانم بغض داشت!گریه کرد چون بهش گفتم بی منطق!چون بهش گفتم داری دیگه دیوونه ام میکنی با این بی منطقی ات...چون سرش داد زدم گفتم من حالم از این زندگی بهم میخوره

من فقد حقیقتو گفتم...

من فقد راستشو گفتم...

من فقد..

مثه کولی ها داد زدم سر بابام سر مامانم...سر فرشته هام...

میدونی چی گفت؟؟

گفت گی تو بچه ای که میگن!بچه اگه این باشه!

چیزی بدتر از این هست که یه مامان بگه؟!

دقه دق!

دق میده ادمو این جمله...اینکه مامانت از داشتنت پشیمون باشه!این که بگه که پشیمونه!به زبون بیاره که خستس از داشتن یه دختر...یه دختری مثل من...چون من هیچ وقت براش خوب نبودم...

دلم میخواد فرار کنم...

چون خودکشی گناهه

ولی فرار گناه نیست

همون فراری که n سال پیش یهو به ذهنم رسید!

کاش گم شم....

کاش گم شم....

۹۶/۰۴/۱۷

نظرات  (۲)

۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۶ BaHaRiSm ‌‌‌‌
تو هم مثل من داری تو یه همچین منجلابی دست و پا میزنی.. 
من هنوز نفهمیدم،  خانواده داشتن چه شکلیه..
چقده سخته گفتن اینک منم مث تو ام 
چقد عذابم میده این دنیای لعنتی 
اینک همه بغض هام درد هام عذاب هام فقط سیگار میشه ومیره هوا
تو اوج جونی دگ گلویی واسم نمونده ..صدام گرفته و چهرم رنگ پریدس از این متنفرم ا این ک باس هیجانامو دفن کنم توی خونه و هیچ کاری نکنم چون ک دخترم :( 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی