خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۰۸ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۸

just 6 days left!

به نام خالق لبخند ها

دلم میخواست صرفا بنویسم ولی نمیدونم از چی از کی

فردا اخرین ازمونیه که میدم... و هفته ی بعد پنج شنبه کنکور!

یه جورایی تو شوکم و باور ندارم که انقدر اون کنکور کنکوری که میگفتم نزدیکه

بهش که نگا میکنم افتضاحه!ولی وقتی دقیق میشم میبینم تو این سه ماه من از رتبه ی ۱۰۰۰۰ رسیدم ۳۰۰۰!از نصف هم کم تر شد رتبه ام!

ولی هنوز جای بدیه

و شاید دیگه فرصتی نیست!

اصن نمیخوام از حالم و از کنکور و از نتیجه اش و اینا بگم..که دیگه حالم از اسم لعنتیش بهم میخوره

از روزام هم حرفی واسه گفتن ندارم

از ادم های دورمم که...

ترجیح میدم نگم..هیچی نگم!بذارم بگذره فقد!اسن سه ماه هم میگذره نثل همین سه ماهی که گذشت

من از این شهر لعنتی میرم

میرم و گم و گور میکنم خودمو...میرم که دیگه این ادما رو نبینم...دیگه نشنوم...هیچ اسمی هیچ فامیلی هیچ اثری ازشون رو...

این همه بی حسی نسبت به همه نوبره!این همه بیحسی عجیبه!حتی واسه کنکور هم بی حسم!

بدم میاد راجبش حرف بزنم ولی هیچ حس خاصی ندارم...البته

یه لحظه هایی هست که یهو دلم شور میزنه به حد خفگی

ولی الان نه ... همه چی اوکیه!

امشب نامزدی اسماعیله!عکس دختره رو که دیدم شکه شدم!

اصن انتظار همچین تیپ ادمی رو نداشتم!انقد با حجاب!اونم اسماعیل؟!

خیلی عجیبه برام!خیلی دوست دارم فردا برسه و بپرسم که چجوری اشنا شدن!

خیلی دوست داشتم الان با کسی حرف بزنم ولی...

شب بخیر :)

۹۶/۰۴/۰۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی