خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۵

23 ام رمضان

به نام خالق امشب

من به امشب بیشتر از هر شب دیگه ای اعتقاد دارم

به امشب خیلی دل بستم خیلی امید دارم که هیچی هیچی نمیگذره

ماه رمضونی جواب حرفامو جواب خواسته هامو خدا خیلی خوب میده...حسش میکنم تو هر لحظه...کنارمه...اینکه انقد ارومم و بی استرس دارم کارمو میکنم ینی خدا انقدی حواسش بهم هست که حالمو خوب نگه داره...

ستته نمیگم نیست

گاهی وقتا سر ازمون حس میکنم مغزم انقد خشکه و نیاز به اب داره که شبیه یه زمین کویزی شده...

گاهی وسط درس خوندن میبرم و میزارم کنار بس که گشنگی بهم فشار میاره

ولی اذان که میشه یه حس خوب میگیرم...حس خوبی از اینکه از خودم راضیم

سخت هست اما شیرینه

شاید خوب شدن ازمون دیروزم فقد بخاطر اینه که خدا دلش میخواست به اونایی که بهم گفته بودن روزه باعث میشه بازدهیت بیاد پایین نشون بده که خدا اگه بخواد میشه...

منکر نمیشم...شاید اگه روزه نمیگرفتم و با حال بهتر این روزا رو درس میخوندم الان خیلی بیشتر رتبهه تغییر میکرد ولی اون موقع واسم ارزش نداشت!

اون موقع از نظر خودم کاره خاصی نکرده بودم...مثه بقیه ادما بودم!

نمیگم الانم خیلی کاره شاقیه نه....ولی خب حداقل واسه من خاصه...

چی داشتم میگفتم؟

هان امشب! شب 23 رمضان....میگن امشب تقدیر یه ساله ادما نوشته میشه...

خدا قراره چیا رو از تو دفتر زندگیم پاک کنه و چیا رو اضافه کنه فقد خودش میدونه...اما چیزی که هست اینه که...امشب اخرین فرصته...اخرین فرصت واسه اخرین زورا رو زدن...واسه خودمونو شیرین کردن براش...واسه لوس کردن خودمون برا خدا...واسه خواستن

واسه ، فتن اینکه ما چقد کوچیکیم...

دوست ندارم یه ثانیه ا، شب رو هم از دست بدم...

به امید خودت خدا جونم...

۹۶/۰۳/۲۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی