خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۸

حال دل

بعضی وقتا خودتو بزن به بیخیالی

یه کاری کن بعضی چیزارو نفهمی

عاخه فهمیدن هر چیزی خوب نیس واسَت!

برو یه جایی که دور شی از همه چی

اونقد دور که حتی دیگه صدای نفساتم به گوشت نرسه

بعضی وقتا بذار همه رشته هایی که دلت بافته پنبه بشن 

تنبیهش کن

دلتو میگم ..

 بهش بگو بره یه گوشه وایسه یه پاشم بگیره بالا

بهش بگو دلتنگی کاره شیطونه

شیطونم دشمنه خداست

تو که دوست نداری دشمنه خدا باشی!؟؟هان!؟

چشماتو ..

چشماتو ببند و چیزای خوبُ تصور کن

زیاد بازشون نکن 

چیزای خوب اینجا واسه دیدن خیلی کمه

دستاتو انقد بشور تا دیگه ردی از دستای دیگه روش نمونه

پاهاتو واسه رفتن به جاهای دور آماده کن

مباداا باهاشون بری تو خاطراته ممنوعه!!

هرشب قبلِ خواب دعا واسه دلت یادت نره؟

همین الان بدو یه علامت بزن رو دستت که یادت بمونه!

خلاصه بگم حالِ خودتو .. دلتو .. حالِ زندگیتو خوب کن

آدما میان و میرن

تو اما بمون واسه خودت

رفیق "تو" نرو ..

بمون واسه خودت ..!


 #پ_صاد

....

دلم تنگ نبود!

نیست

ولی یه روزی براش این پیامو میفرستم که..... :

میروم..

از همه‌ی خاطراتت میروم.

توهم برو.  راستش بودنت در خاطراتم و نبودنت در زندگی‌ام کمی روزانگی‌ام را تلخ کرده ..

از کنارم که بی‌رحمانه رفتی از خاطرات و خیالاتم هم همانطور برو

طوری که دیگر پاهایت از برگشتن خجالت بکشند

میروم..

ولی به همه میگویم روزی مردی را دوست داشتم که حواسش نبود به دوست داشتنهایم 

روزی جانِ دلی داشتم که جانِ دلی داشت

به همه میگویم روزی قلبم برای کسی تندتر از بقیه میتپید

روزی عاشق بودم و عشقم چون و چرا نداشت

میروم..

میگویم میروم و مردانه پای حرفم می‌ایستم

ولی آنطور که تو ایستادی پای دوست‌ داشتنهایت نه ..

 کمی محکم‌تر. کمی زنانگی قاطی‌اش میکنم

دلتنگی‌ها را به جان میخرم و میروم

رفتن‌هایم را باور کن همانقدر احمقانه که من باورت کردم

میروم و بازگشتی در کار نیست

اما به همه میگویم روزی دلم در دستهای کسی بود آدم بود برایم اما حوایش نبودم ..!


#پ_صاد

....

چشمام میسوخت اما باید میدیدمش

-وقتی میدونی نه موندنی در کار هست و نه دوست داشتنی از طرف اون چرا بازم انقد واسه دیدنش تند تند میزنه قلبت؟؟؟هنوزم؟؟۳ سال گذشته ها...

+نمیدونم چرا هنوز دیدنش برام تازگی داره ولی خب یه چیزو میدونم اینکه حالم پیشش خوبه!نبودنش برای بعدا هم خوبه چون بودنش مانع رسیدنم به ارزوهامه... این روزا تو این چند ماه که مونده میخوام تا جایی که میتونم خوب باشم ببینمش صداشو بشنوم هواشو ذخیره کنم واسه چند ماه دیگه ام...واسه چند سال دیگه ام...واسه اون شبی که قراره تو کت و شلوار دومادیش ببینمش و براش ارزوی خوشبختی کنم

من هنوزم اعتقاد دارم این حسا زود گذره...میپره...اصن هیچ ادمی هیچ کشی رو بیشتر از خودش دوست نداره من مطمئنم

-چشمات میسوخت از بیداری چرا رفتی ببینیش تو که میگی کسی رو بیشتر از خودت دوست نداری؟!

+ :) چون خودمو دوست دارم رفتم ببینمش

....

یه روزی مبینا از همه جا میره

از زندگی تمام ادم هایی که الان هستن

میره که سر بار نباشه

میره که حال کسیو بد نکنه

اصاب کسیو بهم نریزه

مبینا یه روزی میره میره گم و گور شه

واسه همیشه


۹۶/۰۳/۲۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی