خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۳

پوزخند!

به نام خالق ما!،

نمیخوام غر بزنم! نمیخوام پستام باشه چس ناله! چون یاد گرفتم که ادما حوصله ی درد و غرای هم دیگه رو ندارن

اگه دلت یکم توجه خواست و سر هر چیزه کوچیکی بهونه گرفتی جوابت میشه چقد حساس شدی!

اگه دلت توجه خواست و از دردای جسمت یکم گفتی جوابت میشه چقد سوسولی تو با گفتن این چیزا که چیزی درست نمیشه!

حتی شاید کار به جایی برسه که همه دعوتت کنن به اینکه خفه شی! چون اونا زندگی خودشون رو دارن و تو مزاحمی!

بهت بگن با هم حرف نزنیم بهتره....!

کار به کار هم نداشته باشیم بهتره!

نمیخوام ناله کنم و از فشار بگم! چون همه فشار دارن...نمیخوام از دلخوریا و دلتنگیام بگم چون همه دارن

اومدم از خودم بگم...

روز ازمون افضل گریه میکرد رفتم که باش سلام کنم دیدمش...گفتم چی شده...طول کشید تا حرف زد ولی گفت مبینا میترسم از  از دست دادن میترسم! از دست دادن هر چی...

این ترسو همه داریم! ولی میگن تا از دست ندی به دست نمیاری...و من بار ها اینو دیدیم و بار ها بهم ثابت شده...

الان خیلی وقته که فقد از دست دادم

منتظرم به دست بیارم...

منتظرم اون جواب بزرگ این همه از دست دادن رو به دست بیارم...

منتظرم که این لحظه های بد بره و شیرینی ته استیکان پر از شیکری که هم نخورده برسه...

منتظر اون روزیم که اونی که پوزخند میزنه من باشم!

منتظر اون روزیم که عملم بشه یه مشت تو دهنه هر چی حرفه که همیشه خدا این وسطاس!

دروغ چرا...

امید دارم..به این 30 روز که مونده امید دارم...

به اون خدایی که اون بالا نشسته و جواب تک تک حرفامو میده امید دارم

به دعاهای مامانم بعد از نماز امید دارم

ببین مگه میشه یه کاری کرد و نتیجه نگرفت؟ مگه میشه یه حرکتی زد و جا به جا نشد؟ نمیشه....

ولی اگه یه حرکتی زدی و انوز جواب نداده بدون حرکتات داره جمع میشه که یه کوهو جا به جا کنه...همون کوهی که نوید میگف تو این زمان کم نمیشه جابچاش کرد...همون نویدی که الان بعد از خوندن اس ام اس هام حتما پوزخند میزنه!

شاید نافه این دهه 60ای ها رو با پوزخند بریدن اصن

من مطمئنم این حسی که من از کنار پنجره موندن دارم و اون بعدنی که یادم میاد الکی نیست حتی اگه الان واقعا شرایط چپه باشه...

شاید اسمش حسودیه اینکه دیگران رو کم ببینی ! اینکه پوزخند بزنی به ارزو هاش

چرا همه فک میکنن اگه خودشون نتونستن یکی دیگه هم نمیتونه؟!

اونا که یکی دیگه نیستن!

اصن بیا اولیش تو باش! بیا تو بتون...

مربع تو بلاگش نوشته بود ادم باید اول حالش خوب باشه بعد بره بتونه

ولی من قبول ندارم! ینی یه زمانی قبول داشتما ولی الان دیگه ندارم! شاید تو اون تایمی که داری حالتو خوب میکنی وقت تونستنت سر بره و انقضا شه!

شاید دیر برسی! یه وقتایی دیر اتفاق افتادن ارزش یه چیزی رو میاره پایین

مثه وقتی که ماه ها منتظری تا یه ادمی تغییر کنه و بیاد سمتت ولی نمیکنه...و وقتی تغییر میکنه که تو دیگه تغییر کرده باشی!

یه اصلی هست که میگه بذار همه واسه داشتنت همیشه تشنه باشن! دور باشی عزیز تری...

وقتی نزدیک باشی دل میزنی ازت دل میبرن...

ارتباط با ادم ها استثنا نداره...گاهی نزدیک ترین فرد زندگیت چیزی میگه که تو با خودت فک میکنی این همه نفرت چطور این همه سال تو دلش جا شده!؟ چقد اذیت شده با این همه حس تنفر....و هر روز دیدنت...

اون موقع اس که حس میکنی چقد برای این دنیا اضافی...

بعد به اون خونه و پنجره فک میکنی....میفهمی چرا همیشه تنهایی رو دیدی....

حتی مادرت هم میدونه که تو باید تنها باشی....

۹۶/۰۳/۱۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی