خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۲۵

پس از انگار غروبی ابدی در وا شد....

به نام خالق لبخند ها

خیلی وقته که ننوشتم...شاید واسه اینه که وقتی هم برا نوشتن نداشتم

اینقد این روزا خسته میکنم خودمو که به تخت نرسیده خوابم!

روزهای خوبیه!

ببین میدونی

همین که خسته میشم خوبه!حتی اگه نتیجه نده!خستگیش خوبه!

خستگیش باعث میشه کمتر فکر کنم!

کمتر تصویر ببینم!

خواب میبینما...!ولی خب بهتر از تصویره!

جدیدا حرفای نویدو دوست دارم!

این روضه رفتناشو دوست دارم...

یه جورایی انگار بهم نیرو میده!انگیزه میده!هدف میده!

الان جز اینکه تهران قبول شم و از دزفول برم هیچی برام مهم نیست!

ینی نه که هیچی...

چرا خیلی چیزای دیگه هم مهمه!

مثلا خدا!اینم بگم...حس میکنم پررنگ شده...مهم شده!دقیقا از همون روزی که داد زدم گفتم کجایی نمیبینمت...

دقیقا از همون روز انگار خودشو نشونم داد...

بغلم کرد گفت هیــــس من همینجام!پشت سرت!جلوت!کنارت!بالا سرت...پیشتم!

چادر معمولیمو سر کردم!میدونی چرا؟

چون وقتی مقعنه سر کردم و دیدم معصومیت اون چهره ی تو اینه رو گفتم خاک بر سرت!

خاک بر سرت که ظاهرت اینه و باطنت...

چادرمو سر کردم!

نگین دید منو گفت یه جوری شدی؟گفتم چجوری؟!کلی فکر کرد اخرش گفت شبیه فرشته ها شدی...

گفتم اره!یه فرشته سیاه!!!

دلم نمیخواد رنگی بپوشم!حس میکنم باید سیاه تن کنم!

انگار یه چیزی مرده!یه کسی مرده که بخاطرش باید سیاه بپوشم!

ولش کن مهم نیست :)

مهم اینه که الان خستم!

مهم اینه که اردیبهشت همه خوابن!

خرداد همه بیدار میشن!

مهم اینه همیشه قبلش مهم تر از بعدشه

مهم اینه بعدش کلی کار هست واسه انجام دادن!

مهم اینه که من ۱۸ ساله شدم!و مسئولیت کارام پای خودمه!

مهم اینه که:

هر که طاووس خواهد 

جور هندوستان کشد!

......

من به پشت سر این واقعه محکوم شدم

تو به ان دور ترین دامنه مجبور شدی..

......

غم رو راست ترین رابطه ها در من بود!

.....

بین این مردم عاشق کشِ معشوقه فروش...مگذارم مگذارم مگذارم  مگذار..

......

من که ارایش و دردانه ی خلقت هستم 

هر که ما را طلبد از ید اهو بخرد

باید از جان گذری تا به اتاقم برسی

هر که طاووس پسندد غم هندو ببرد..

......

و دگر عهد نبستی و به تصویر کشید!

....

کاش انجا که تو رفتی غم عالم میرفت!

کاش این غربت جمعی همه با هم میرفت!

...

میشد این عشق سگی را به تو ابراز کنم!؟!

...

چاره مرگ است که از ناحیه ی ننگ روم!

.

.

.

پ.ن:

خانه تارک شده تا که تو ظاهر بشوی

بلکه این بار نخواهی که مسافر بشوی...!

۹۶/۰۱/۳۱

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی