خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۱۶ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۵۲

فکر کن!یادت میاد!

به نام خالق لبخند ها...

نمیدونم بار چندمه که اینجا رو وا میکنم که بنویسم دوباره بیخیال میشم!!!!ولی اینبار باید بنویسم!

شاید نوشتن جواب داد!

تصویر تصویر تصویر!

دیدی حس کنی انگار قبلا یه ادم دیگه ای بودی که یه زندگی دیگه داشتی؟الان دوباره به دنیا اومدی؟!

یا اینکه فک کنی این دختری که انقد باهات فرق داره و تو مدام میبینیش اینده اته!

با اینکه بدت نمیاد ازش ولی ازش میترسی...از جشاش...از نگاش.....از خستگیش...از عوض شدنش...از ذاتش!

اصن من نمیدونم اون لعنتی که اولین بار گفت ذات ادما کی بود!!نمیدونم ذات مبینا چی هس اصن!؟

الان که به تصویر اجازه میدم تو مخم وول بخورن یه چیزایی هم از یچگیم یادم میاد!
مسخره اس....

من هیچی از دبستان و قبل ترش یادم نیست!هیچی!!!!!

انگار حافظه امو پاک کردن!

بعد دیشب با دیدن اون دختره و ششال سبزه صدریش......یاده دبستان افتادم....

اتاقم همین بالا بود!

ولی من اینجا نمیومدم!

همش پایین بودم!

وقتایی که حالم خوب نبود میومدم!یه دفتر داشتم با همون چار کلمه که بلد بودم مینوشتم!

یادمه نوشته بودم که یه روز گم میشم!

اون روز وقتی داشتم اینا رو مینوشتم کلی گریه کردم...

نوشته اشو هنوزم دارم!

تو جعبه امه!!!!!

همون حس!همون گریه ها!

همون ادمایی که تو ذهنم بود که اگه گم بشم حالشون چی میشه رو دیشب دوباره تو ذهنم مرور کردم!

یعنی من مرور نکردم!

خودشون اومدن!!!
یاده خواب بابا افتادم!خواب دیده بود که من گم میشم!!!!!

دیدی حس کنی همه چی قراره یادت بره؟!

قراره این زندگیه تموم شه!
همه چی یادت بره!

مثل کما رفتن!

مثل....

نمیدونم....

همش حس میکنم این زندگیه تموم میشه!

این مبیناعه....هر چی هم بهش نزدیک تر میشم حال من بدتر میشه!

من اصن به بوی عود

به بوی سیگار

به بوی قلیون

به این بود ها حساسیت داشتم انقد حالم بد میشد که نمیتونستم وایسم جایی که از این بو ها هست!

اما حالا چی؟!

باره اولی که دستم گرفتم همش میگفتم یعنی خودمم؟منتظر بودم از سرفه خفه شم!

نشدم!

حتی یه سرفه هم نکردم!

من....از تلخی بیزار بودم!

الان عاشق تلخیم!

یه مبینای جدید!

انگار پوست انداختم!
نمیدونم شایدم اینا خیلی عادیه و واسه ی هر ادمی پیش میاد ولی...

ولی عجیبه!واسه من عجیبه...نمیتونم هضمش کنم!

مخصوصا الان که یادم میاد تو بچگیام هم همین تصویرا رو داشتم!

یاده اون برگه ای افتادم که یه روز با نگین تو اتاقم پیداش کرده بودم!

خودم نوشته بودمش!

ولی دست خطم عوض شده بود!

و اصلا یادم نمی اومد که کی نوشتمش!

و از اینده بود!

و جالب این بود که بازم تنها بودم!

من که میدذونم جقدر به مامان اینا وابسته ام و میدونم که هیچ وقت همچین موقعیتی نخواهم داشت که تنها باشم!

پس اینا چیه!!!
اهنگ جی دال چیه؟

علی کیه؟

شب.....

اون شب تو شمال!

ماشینه پسره تنها بود!

همون حسی بود که دختره شال سبزه!......!

شب!

شب تنهایی!

من که میدونم هیچ وقت نمیشه که شب تنها من با ماشین بیرون باشم اونم جایی که هیچ کس نیس...!

بوالحسن....!
یادمه!.....بوالحسن!

نفس تنگیه

شبه...

تنهاییه...

اتیشه!

چشماش

بوی عود!

اه بسه لطفا بسه...

فقد چند دقیقه بذارین اروم باشم فکر نکنم!
شاید درست یادم اومد من کیم......

۹۶/۰۱/۱۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی