خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۱۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۴۸

خداحافظ دلبر!

به نام خالق لبخندها...

رفت!

عین رفتن جان از بدن دیدم که جانم میرود

از فردا دیگه نشد از یادش منفک بشیم.هی نگاش کردیم...نشستیم رو به روش! هی از دور پاییدیمش واسش زیر لبی دو بیتی گفتیم....رفت و اومد کردیم...طنز فارسی انداختیم...در جلوت و خلوت!راه رفتیم رو ریل نی لبک که مهره های پشت....کودکان تو همانا اغوش خویش وقتی که حواسش نبود...تو گرما...سرما...شبان و روزا...پشت خط موزاییکا...جلو شمشادا...وایستاده خوابیدنا....نیمه شبا...قمر ها...عقرب ها...تو سیگاری یه کبریتا....تو رَم خیلی اسیر کردیم باس ببخشی...!اما نحسی افتاده بود!

هر چی اب میجستیم ... تشنگی گیرمون میومد!واسه چی؟؟؟تو فمیدی؟؟

+والا منم نفمیدم!!اینا داروهاته.که فوفوله داده بهت؟؟!اغا نخور این شیمیاییا رُ...صب پامیشی قرص!ظهر قرص!شب شربت...!اصن تو میدونی اینا چیه هی میندازی بالا؟؟!

_اخر یه روز رفتیم دمش...بهش گفتیم: ببخشید چته؟

گفت:هان؟!چطوری؟چی؟؟با منی؟!

گفتیم بابا صاحب حسن در وفا کجا کوش!خودتو نگیر!ما خیلی ساله اینجاییم!تو که اولی نیستی!ولی ارزش نداره...نرفت تو خرجش!هی اونورو نیگا میکرد...فکر کردیم نکنه دنبال دوماد مو فرفریه اس!؟ نکنه موی ما حالا مد نیست!نکنه ظهر پیاز زیاد خوردیم!؟؟نکنه اون بیت اخریه زیادی بوده....نکنه میخواد قیمتو زیاد کنه؟!نکنه دیوونه اس؟!نکنه یه چیزایی هست ما نمیدونیم؟

یادته اون روز تو راهرو زدی تو گوشم جمشید؟؟؟گفتی بیدار شو از خواب ادم ساده!!خبری نیست!

شبش رفتیم تو اتاق کردیمش تو قاپ گذاشتیمش بالای طاقچه!
حبیب!بالاخره ما که یه رفیق بیشتر نداریم که!باس گوش میکردیم دیگه!

سختم بودا....ولی کردیم!

دیگه بوسیدیم گذاشتیم کنار...!کنار که نه!رو طاقچه!

اما خب نمیشد دیگه!هی میدیدمش....یه وجب اسایشگاس!!!یا خبرشو میشنیدیم در بی در!هی هوایی میشدیم!!

جمشید از روت خجالت میکشم....قولمو شیکستم...روم نشد بهت بگم...

10 بار رفتم نیگاش کردم!

تازه اینکه چیزی نیست!!حرفم باهاش زدم!جرحه دار جوابمو نداد...!دیگه نگفتم بهت اینا رو....

دلم درد نگرفته جمشید!نگران شدم که درد نگرفته...

بهت قول داده بودم درست!!!اما نمیتونم ازش جدا شم!

یا هی از دور نیگا کنم می با دیگران خورده است و با ما سر گران دارد....

خوردمش.....

امروز!

گفتم بیارم تو بهداری نشون بدم...

تو دلم باشه خیالم راحته...

.

.

.

پرم از حرف!در حال ترکیدن!

هیچ وقت این همه حرف تو دلم جمع نشده بود!

یه مدت بود...دنیا خوشگل مشگل بود...ادما خوب بودن...همینا که الان کنارمنا...همینا...

الان بد بینم....بد بین یا واقع نمیدونم....اما دارم میبینم...دارم اون رو سیاهه رو میبنمو به رو خودم نمیارم و هی قورت میدم...بغضَِ رو میگم!

دلم از این همه نامردی گرفته...

از این همه ندیدن...

از این همه له شدن زیر و دست و پای ادما....رفتارشون...کاراشون...

از این همه سوال و سوال و سوال تو ذهنم خسته ام....

از اینکه نمیشنم و یه دل سیـــــــــر حرف بزنم خسته ام...

از دعوا....بحث!کلکل!

باور کردنی نیست خپ!ولی من ساکت بودم این دو روزو...همونجوری که بقیه دوست دارن....

همینجوری که همه میخوان...

دوباره شدم همون صفحه که بودم!همون صفحه ای که هر کس روش یه یادگاری مینویسه و میره....

گاهی فکر میکنم چقدر پستم...

چقدر پستم که به این همه ادم اجازه دادم تو نزدیک ترین فاصله باشن ازم...چقدر پستم که انقد دهنیه این و اونم.....

از دست خودم لجم گرفته...از اینکه ادما برام تموم میشن...ولی وقتی میرن اون دور هم باهاشون مهربونم...

ازشون طرفداری میکنم...پشتشون وا می ایستم...

از اون قله سقوط کنی بیای این پایین....همون دور و بریا پا بزارن روت و برن بالا....

نگین هم میگه رفیقه....ولی این چه رفاقتیه...رفاقتی که توش نه من حرف بزنم نه اون!این رفاقته؟یا حناق؟؟!

یه امیدی بود چند روزی...

کور شده حالا!

حالا شده یه کارنامه ای تو دستم یه نگاه به درسای نخونده و حسرت پوستری که 4 ساله به دیواره اتاقمه....

دلم خونه اونقد خون که از چشمم میریزه بیرون...بازم بی صدا...!

چرا خنده هام گوش عالمو کر میکنه و گریه هام انقد بی صداس؟!که خودم با خیسی گونه هام میفهممش؟!

چرا اخه؟

بیخیال...

باید مثه همین چند روز سکوت کرد

به قول همه ی این ادما این همه مدت روضه خوندم و طبل بودم چی شد؟!که الان با ساکت بودنم چی بشه...

کاش زود تموم شه این مدرسه رفتنه فقد :)

۹۵/۱۲/۱۰

نظرات  (۲)

کاش :)
۲۱ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۲۰ پیمان محسنی کیاسری
«باور کردنی نیست خپ» اشتباه تایپی در «خپ» داره فکر کنم :)) البته شاید از عمد نوشته باشین

و ممنون! یک کلمه جدید به اسم «حناق» هم به دایره واژگانم اضافه شد.
پاسخ:
از عمد بود خپ! تکیه کلام میباشد :)
حناق:خفگی شدید.....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی