خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۳۴

تنور داغ مقایسه!

به نام خدا

میدونی الان تنور مقایسه داغه داغه!اولیش واسه مامانم!

پریروز اومدم خونه بهش گفتم مامان معدلم ۱۶/۶۵ شده!گفت یعنی ۰/۳۵ از ۱۷ کم داری؟!گفتم اره!

سرشو تکون داد هیچی نگفت.بش گفتم واسه یه چهارمی زیادم بد نیست نه؟!گفت نه خیلی

بعد یهو پرسید بچه ها چیکار کردن!؟

منم گفتم که فاطمه حدیث نگین زینب نازی ... یهو نگام به صورتش افتاد!عصبانی بود!سرشو تکون داد!گفت یعنی همه اینا ازت جلو ترن اره؟!گفتم اره!بعد گفت افرین به فلانی!افرین به بهمانی!

بهش گفتم چه جالب!

گفت اونا هم مثل توان!سال چهارمن!مثل توان ولی ترازاشونم از تو بهتره!

از مقایسه متنفرمممم

از اینکه کسی بم بگه فلانی کلی ازت عقب بود الان با جت از کنارت رد شده و رفته و تو هنوز مث لاک پشت همون پشتی بدم میاد!

میدونی از چی ناراحتم؟

میگن موفقیت یعنی پیشرفت!نسبت به خوده قبلیت چقد جلو رفتی!همش شعار میدن اقا خودتو مقایسه نکن با یه غیره و ذلک!اما همه چی بر اساس همین مقایسه ی لعنتیه!

بر اساس همین مقایسه از کلاس مشاور شوت میشی بیرون

بر همین اساس مشخص میشه تو کنکور چند چندی و کدوم صندلی مال توعه!

بر همین اساسه که تو کلاس به چشم زرنگ یا تنبل بهت نگا میشه!

اینا همش حقیقته!اگه کسی بخواد غیر این بگه باور ندارم!چون با چشم خودم دیدم!

امروز فرهناک داشت با حدیث حرف میزد خندم گرقت!

بهش گفت تو مغز خوبی داری!

باز خنده ام گرفت!

نه اینکه بخوام بگم اون خوب نیس من خوبم!نههه اصلا!

ولی وقتی به حرفاش توجه کردم فهمیدم یه عده به همه میگن تو خوبی تو میتونی!یه عده هم به همه میگن تو بدی و نمیتونی!پس چی میشه که یه عده میتونن یه عده نه؟

یه لحظه به ذهنم رسید بنویسم که الان ۱٪ نویدفک میکنه با روح بچه هایی مثل من چیکار کرده؟!

اینکه مقیاسشونو بهم ریخته؟!

مقیاس بهم ریخته شده ای که دیگه بهتر شدن رو خوب نمیبینه!شاید به بعضی بچه ها به نقطه ای برسه که حسادت...!

اصلا دوست ندارم به اونجا برسم!میگن حسادت دنیای حسودو اتیش میزنه!

میدونی همش به این فکر میکنم که اگه باز رفتم شر کلاسشو باهاش رفتم جلو چه تضمیمنی هست که دم کنکور اینجوری با یه قضاوت مسخره پرتم نکنه بیرون؟!

واقعا قضاوت مسخره بود؟

نگین میگه هم سوالا اسون بود هم رنج درصد پایین!

پس عادلانه بوده!

فک کن ۱ ماه دیگه بیشتر مدرسه نمیریم!بعدش ندیدن ها شروع میشه....بعدش چی میشه؟!

خیلی بده که فردا ثبت نام کنکور شروع میشه و من به جای یه دنیا امیدواری نشستم و به خودم شک کردم!!

و برای اولین بار به این فکر کردم که اگه نشد!

و تهش هیچی نداشتم واسه گفتن!

من انقد به این شدنه فکر کردم که واسه نشدنش هیچی ندارم!

الان تو نقطه ای ایستادم که....

سمسار بهش میگه:سیاهه لشکر

حسن میگه:زیر ۶ و رسما بیکار

و نوید:احمقایی که مثل همه ان!

و مامانم که مدارم منو تو ترازو میزاره و من!منی که تمام معادلاتش بهم ریخته!

منی که همیشه ادعاش میشد اینجا نشسته نمیدونه چند چنده!

انقد به این فکر میکنم که عقبم که یک ریز به خودم فوش میدم!

من باعث همین وضعیت لعنتی شدم که هست!من!

کاش یکی میومد همه ی این فکر ها رو با جارو از تو مغزم میکشید بیرون و بهم میگفت شروع کن و بشو همین بهترینی که مامانت میخواد....

کاش جای نگاهای نگران و ناراحت از وضعیتم یه دست محکم تو دستم بود که هلم میداد جلو!

مثل همون تو فیلما!یادته بوسه ی شیطنت امیز؟! دختره خنگ بود!ولی انقد پسره باهاش کار کرد که تو یه ازمون نفر دوم شد!فقد به خاطر پسره و تلاشش!به خاطر اینکه همون دست محکمه رو داشت :)

....

۹۵/۱۱/۱۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی