خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۳۱

حنابندون رضا

به نام خالق خنده

با اینکه ساعت ۲:۳۰ شبه و چشمام میسوزه ولی باید امشب رو بنویسم!

امشب حنابندون رضا بود!

اولین کسی که تو دوره ی راهنمایی از خوشم اومد!و فکر میکردم عشق اینه!

میدونی چرا باید بنویسم؟

چون امشب حالم خوب بود!اصلا انگار نه انگار که این ادم رو من یه زمانی دوست داشتم!

دقیقا مث بقیه فامیل بود برام

و کلی امشب بهم خوش گذشت!

میدونی چرا اینو گفتم؟

میخواستم اینو یادم بمونه که بار بعد که حس کردم کسیو دوست دارم بخندم و بگم مثه امشب میشه و همه حسم میپره!

بر عکس من حدیث حال خوبی نداشت

بغض داشت خفه اش میکرد

با نفرت تمام داشت نگاشون میکرد

در گوشش گفتم: ببین من همچین شبی رو واسه x ارزو میکنم.حس میکنم اون شب دقیقا شبیه که من باورم میشه و همه چی تموم میشه

نگا تو چشمم کرد!چشماش پر اشک بود گفت:اصن همچین فکری نکن!یکی که نخواد تموم شه تموم نمیشه!

گفتم:ولی همه واسه من تموم میشن

و به همون اندازه که هوا سرد بود نگام سرد شد!

نگاه سرد!

به  هر کسی که نگام میکرد!

امسب وقتی اذین تو بغل رضا میرقصید و من و حدیث چایی میخوردیم فک کردم که چقدر ادما عوض میشن..

به این فکر کردم که چقدر عوض شدم...چقدر پوست انداختم!

هیچ دوم از ادمای اون دوره ی رضا واسم نمونده!البته جز نگین!خب این بشر استثناس!

ولی بقیه همه پاک شدن!

همه رفتن

از جلو جشمم از تو دلم از تو فکرم....لبخند زدم...و خوشحال شدم

از اینکه یه روزی میرسه که ته مونده ی ادمای الان رو بعد از رد کردن از یه صافی باز میریزم دور!

ینی کی قراره بالای این صافی بمونه و یه چند سال دیگه پیشم باشه؟!

کیا هستن؟!

کیا میرن؟!

چقد پوست انداختم :)

..

۹۵/۱۱/۰۶

نظرات  (۱)

۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۳۶ تنهایی زیباست
عشق دوران بچگی!من خودم 15 -16 بار عاشق شدم

,تازه امسال فهمیدم توهم بوده

(خط سوم 'ش' جا انداختیم)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی