خانم مکعب !

درباره بلاگ

خواستم مربع باشم!
یادم اومد من تو دو بعد جا نمیشم!
مکعب شدم :)

آخرین مطالب
پیوندها
۱۹ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۵

سفر مامانم و بابام

به نام خالق لبخند ها

یه هفته ای میشه که میدونم مامانم اینا میخوان برن تهران واسه دکتر و این حرفا از همون روز یه حس خفگی گرفتم!

یاده بار قبل که میافتم که نبودن بهم میریزم!

امروز صبح رفتن!

وقتی مامانمو بغل کردم گفت به قول خودت سیاست داشته باش!

خندیدم فکر کردم که چرا باید بمونم و به این فکر کنم که قراره جهنم شروع شه؟

میتونی به این فکر کنی که یکم ازادی عمل بیشتری داری تو قلمرو اتاقت :)

اصن اگه مجبور شدم برم خونه ی داداشم اینا بازم میتونم کلی چیز یاد بگیرم!

همین یاد گرفتنه خوبه همین فهمیدنه!

این سختیا همیشه هستن!

همینان که بزرگت میکنن!

یه لحظه به ذهنم رسید فکر کن سال بعد من اینجوری با مامانم اینا خدافظی میکنم و میرم تهران :)

.

خانم مکعب :)

۹۵/۱۰/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی